بحثی در امور خارق عادت

تردیدی نیست که در جهان طبیعت بر خلاف عادت جاریه، افعالی خارق العاده وجود دارد که یا تا به حال خود آن را به چشم دیده ایم، و یا اینکه متواتر از دیگران شنیده و یقین پیدا کرده ایم.

و بسیار کم هستند کسانی که امور خارق العاده را کم و زیاد ندیده و یا نشنیده باشند.

و بسیاری از این کارها از کسانی سر می زند که با تمرین و ریاضت نیروی انجام آن را یافته اند، مثلا می توانند زهر کشنده را بخورند و یا بار سنگین و خارج از طاقت یک انسان عادی را بردارند، و یا روی طنابی که در دو طرف بلندی بسته راه روند، و یا امثال اینگونه امور خارق العاده.

و بسیاری دیگر اعمالی است که بر اسباب طبیعی و پنهان از حس و درک مردم متکی است، و صاحب عمل به اسبابی دست می زند که دیگران آن اسباب را نشناخته اند، مانند کسی که داخل آتش رفته و نمی سوزد (بخاطر اینکه مثلا داروی طلق به خود مالیده) و یا نامه ای می نویسد که غیر خودش کسی خطوط آن را نمی بیند، (چون مثلا با چیزی نوشته شده که جز در هنگام برخورد آن با آتش خطوطش ظاهر نمی شود مانند آب پیاز) و غیره.

بسیاری دیگر از این گونه کارها، بوسیله سرعت حرکت انجام می پذیرد، سرعتی که بیننده آن را تشخیص نمی دهد، و چنین می پندارد که عمل نامبرده بدون هیچ سبب طبیعی خارق العاده انجام یافته، مانند کارهایی که شعبده بازان انجام می دهند.

همه اینها افعالی هستند که مستند به اسباب عادی می باشند، چیزی که هست ما سببیت آن اسباب را نشناخته ایم، و بدین جهت پوشیده از حس ماست و برای ما غیر مقدور جلوه کرده است.

در این میان افعال خارق العاده دیگری هستند که مستند به هیچ سبب از اسباب طبیعی و عادی نیست، مانند خبر دادن از غیب (مخصوصا آنچه مربوط به آینده است) و نیز ایجاد محبت و دشمنی، گشودن گره ها و گره زدن گشوده ها، خواب کردن و یا بیمار کردن، و احظار و حرکت دادن اشیاء با اراده و از این قبیل کارهایی که مرتاضها انجام می دهند، و به هیچ وجه قابل انکار نیست، چون یا خود بعضی از آنها را مشاهده کرده ایم و یا اینکه برای ما آنقدر نقل کرده اند که دیگر قابل انکار نیست. و در عصر حاضر نیز گروهی از مرتاضان هستند که از این گونه کارهای خارق العاده انجام می دهند.

این گونه کارها هر چند سبب مادی و طبیعی ندارد، لکن اگر بطور کامل در طریقه انجام ریاضتهایی که قدرت بر این خوارق را به آدمی می دهد دقت و تامل کنیم، و اراده این گونه افراد را در نظر بگیریم، برایمان معلوم می شود که این گونه کارها با همه اختلافی که در نوع آنها وجود دارد، همگی مستند به قدرت اراده، و شدت ایمان به تاثیر اراده است. چون اراده تابع علم و ایمان قلبی است. بنابراین هر چه ایمان آدمی به تاثیر اراده بیشتر شود، اراده هم موثرتر می شود.

گاهی این ایمان و علم بی قید و شرط پیدا می شود و گاهی در صورت وجود شرایطی مخصوص بوجود می آید که در حقیقت شرط آن، پیدا شدن اراده فاعل است. پس وقتی علم بحد تمام و کمال رسید، و قطعی گردید، به حواس ظاهر انسان حس درک و مشاهده آن امر قطعی دست می دهد، تو گویی چشم آن را می بیند و گوش آن را می شنود.

و خود شما نیز می توانید صحت این گفتار را بیازمایید، به اینکه به نفس خود تلقین کنید که فلان چیز یا فلان شخص الان نزد من حاضر است و دارم او را مشاهده می کنم. وقتی این تلقین زیاد شد، رفته رفته بدون شک می پنداری که او نزد تو حاضر است، به طوری که اصلا باور نمی کنی که نزدت حاضر نباشد، و از این بالاتر اصلا متوجه غیر او نمی شوی. آنوقت است که او را به همان طور که می خواستی روبروی خودت می بینی.

و از همین باب تلقین است که در تواریخ آمده که بعضی از اطبا امراض کشنده ای را معالجه کرده اند، یعنی به مریض قبولانده اند که تو هیج مرضی نداری، و او هم باورش شده، و بهبود یافته است.

خوب وقتی مطلب از این قرار باشد و قدرت اراده اینقدر اثر داشته باشد بنابراین اگر اراده انسان قوی شد، می تواند در غیرانسان هم اثر بگذارد، به این معنا که اراده صاحب اراده در دیگران که اراده ای ندارند یا اراده ضعیفی دارند اثر بگذارد.

بنابراین ملاک در این گونه تاثیرها وجود علم و یقین جازم و قطعی برای آن کسی است که خارق عادت انجام می دهد اما اینکه این علم با خارج هم مطابق باشد لزومی ندارد.

اما انبیاء و اولیاء که دارای مقام عبودیت برای خدا هستند و نیز مومنینی که دارای یقین به خدا هستند چون در اراده خود اعتماد به پروردگار خود دارند، اینچنین صاحبان اراده ای هیچ چیزی را اراده نمی کنند مگر برای پروردگارشان و نیز به مدد او.

و این قسم اراده اراده ای است طاهر که نفس صاحبش نه به هیچ وجه استقلالی از خود دارد و نه به هیچ رنگی از رنگهای تمایلات نفسانی متلون می شود و نه جز به حق بر چیز دیگری اعتماد می کند، پس چنین اراده ای در حقیقت اراده ربانی است که (مانند اراده خود خدا) محدود و مقید به چیزی نیست.

قسم دوم از اراده که گفتیم اراده انبیاء و اولیاء و صاحبان یقین است، از نظر مورد دو قسم است:

مورد اول آنکه برای تحدی (اثبات حقانیت و دعوت به آوردن مانند آن عمل خارق العاده) باشد و بخواهد مثلا نبوت خود را اثبات کند که در این صورت آن عمل خارق العاده ای که به این منظور می آورد معجزه است.

مورد دوم آنکه مورد تحدی نباشد آن را کرامت نامند.

حال اگر آن خارق عادت به دنبال دعایی صورت پذیرد آن را استجابت دعا گویند.

و اما قسم اول اگر از باب خبرگیری و یا طلب یاری از جن و یا ارواح و امثال آن باشد نامش را کهانت می گذارند و اگر با دعا و افسون و یا طلسمی باشد سحر می نامند.

نکته سوم اینکه خارق عادات هر چه باشد دائر مدار قدرت اراده است که خود مراتبی از شدت و ضعف دارد و چون چنین است ممکن است بعضی از اراده ها اثر بعضی دیگر را خنثی سازند، همانطور که می بینیم معجزه حضرت موسی علیه السلام سحر ساحران را باطل می کند و یا اینکه اراده بعضی از نفوس در بعضی از نفوس موثر نمی افتد به خاطر اینکه نفس صاحب اراده ضعیف تر و آن دیگری قوی تر است. و این اختلافها در خواب مغناطیسی (هیپنوتیزم) و احضار ارواح نیز وجود دارد.

 

*برگرفته از کتاب طور سینین اثر حاج شیخ نصر بروجردی (ادام الله ظله العالی)


توجه! لطفا از ثبت سوال در بخش دیدگاه ها خودداری کنید، سوالات خود را تنها در بخش ارسال سوال ثبت فرمایید. باتشکر

دیدگاه ها درباره این مطلب...

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.